اسلایدها (pdf 411K)
برنامهی Matlab به صورت فایل فشرده (zip 31K)
چند تصویر از اجرای برنامه [+] [+] [+] [+]
نوشته شده توسط سینا
در تاریخ
10/22/2009
برچسبها: Computing, Reinforcement Learning, Temporal Difference
YAXLib
نام مخفف شدهی
کتابخانهای
است که برای
محیط .NET
Framework
طراحی شده
است. این
کتابخانه به
برنامه نویس
امکان ذخیره
کردن اشیا در
فایل XML و بارگذاری
مجدد آن را میدهد.
البته کلاس XmlSerializer
در .NET Framework این
کار را به
خوبی انجام میدهد؛
اما در برخی کاربردها
ناکارآمدیهایی
نیز دارد. YAXLib سعی
کرده در موارد
زیر از XmlSerializer برتر
باشد:
برای آشنایی
بیشتر با
کتابخانهی
فوق، آشنایی
با نحوهی
استفاده از
آن، و دریافت
سورس و نمونه
برنامه به
آدرس زیر
مراجعه کنید؛
و سوالها و
نظرات خود را
در همانجا
پست کنید:
Yet Another
XML Serialization Library for the .NET Framework
نوشته شده توسط سینا
در تاریخ
3/13/2009
برچسبها: Always Remember, Personal
اگر بخشش را
به زبان آوردن
عبارت
«بخشیدم» بدانیم،
من بخشندهترین
آدمها هستم.
اگر بخشش را آسوده
کردن ذهن از
خاطرهی بدیای
که در حقت
انجام شده
بدانیم، من
کینهایترین
آدمها هستم.
کلاس درسی
است بزرگ، با
چندین ردیف
نیمکت، که روی
هر نیمکت سه
یا چهار دانشآموز
که با سلائق و
گرایشهای
متنوع و شاید
ناسازگار
آفریده شدهاند،
تنگ در تنگ هم
نشستهاند.
دانشآموزان
و معلم این
کلاس همگی
آدمند، و آدمها
کسی را عاقلتر
و بهتر میدانند
که به خودشان
شبیهتر باشد.
برای همین
دانشآموزان برای
این که نمرات
امسالشان
بهتر شود سعی
میکنند شبیه
معلم
امسالشان فکر
کنند، تمامی
حرفهایش را
به خاطر
بسپارند و خوب
زیر نظر
بگیرندش و
کمتر سر کلاس
چرت بزنند.
والدین این
بچهها خوب میدانند
کسی در این
کار موفقتر
خواهد بود که
در ردیف اول
بنشیند. گوش
بچهها پر شده
از نصیحت آنها
که «ردیف جلو
بشین». هر روز
سر ردیف جلو
کلی دعوا میشود،
اما در آن
ردیف تنها
برای درصد کمی
از بچهها جا
هست. اکثر بچههایی
که مجبور شدند
در ردیفهای
عقبتر
بنشینند توسط
والدینشان
بازخواست میشوند.
یکی نیست به
این نادانهای
متوقع حالی
کند که هر
کلاس تنها یک
ردیف جلو
دارد.
ما همه روزی
خواهیم مرد؛
چه آن را باور
داشته باشیم،
چه نه.
فرزندان منطق
و باورهای
والدین را به
سخره میگیرند
و روزی همین
اتفاق برای
خودشان خواهد
افتاد. منطقها
میمیرند و
جای خود را به
منطقهای
جدید میدهند.
چرا باید به
خاطر یک منطق،
یک جهان بینی،
یک طرز فکر
تاریخ مصرفدار،
احترام و
اعتماد به نفس
کسی را از بین
برد یا دل او
را شکست. مثلا
اگر الآن مد
شده است به دین
و خدا اعتقاد
نداشته
باشیم، لازم
نیست غذای
نذری کسی را
پس بدهیم یا
به جای تشکر
از کاری که «از
روی مهربانی»
انجام داده،
ساعتها
برایش موعظه
کنیم یا سوال
پیچش کنیم و
عقایدش را زیر
سوال ببریم.
بحث دین و
غذای نذری
صرفا یک مثال
است. در روابط
روزانه
بسیاری از
مهربانیها
پس زده میشوند
و دلهایی
شکته میشوند
که دلیلش
چندتا «پ آنگاه
کیو» است. آن چه
از ما باقی میماند
منطقهای ما
نیست، خاطرهی
مهربانیهای
ماست. روزی
خواهیم مرد.
پ.ن.
۱. مخاطب اصلی
این نوشته
خودم هستم.
۲. عمل کردن به
جملهی زیر برایم
بسیار سخت
بود.
گفتاورد:
برترین دانایی، مهربانی است.
ضرب المثل عبری
نوشته شده توسط سینا
در تاریخ
10/01/2008
برچسبها: Always Remember, Personal
توضیحی در مورد
این پست...
تعمیمها
همیشه اشتباه
نیستند، بلکه
با قاطعیت از
وقوع چیزی خبر
دادن اشتباه
است. با تعمیم
تنها میتوان
احتمال وقوع
چیزی را پیشبینی
کرد، با این
شرط که این
احتمال نه صفر
درصد باشد و
نه صد درصد. مثلا
اگر ده بار با
پای آسیب دیده
در یک مسابقهی
دو شرکت کردی
و هر ده بار
آخر شدی،
احتمالا مادامی
که فکری به
حال پای آسیب
دیدهات نکنی
دفعهی بعد هم
آخر میشوی؛
اما در این
مورد نمیشود
(و نباید) با
قاطعیت صحبت
کرد. مثلا
شاید دفعهی
یازدهم یک نفر
در مسابقات
شرکت کند که
وضع پایش از
تو بدتر باشد
و تو یکی
مانده به آخر
شوی.
در واقع قبلا
تعمیم احتمالی
بود در بازهی
بستهی صفر و
یک. با این طرز
فکر قرار است
احتمالی باشد
در بازهی باز
صفر و یک. تفاوت
این دو بازه
یک اپسیلون
است. همین یک
اپسیلون یک
ویروس ذهنی در
خود جای داده
است که اگر از
بین برود
بهبود خوبی در
طرز فکر و
کیفیت تصمیم
گیریهای ما
دارد. ولی برای
ایجاد همین یک
اپسیلون
تغییر در طرز
فکر چقدر زحمت
باید کشید...
نوشته شده توسط سینا
در تاریخ
9/08/2008
برچسبها: Always Remember, Personal, Viruses of the Mind
شخصیت فرهاد
در «شیدا»ی
کمال تبریزی
را دوست ندارم؛
نه بد خلقیهایش
را، نه آرمانگراییهایش
را، و نه
غرورش را. این
که این شخصیت
را دوست ندارم
معنیش این نیست
که از نظر من
این فیلم بد
است. اتفاقا
این شخصیت میتواند
کاملا بر
مبنای واقعیت
باشد. معنیش
این است که در
دنیای واقعیت
نیز این گونه
شخصیتها را
نمیپسندم،
حتی اگر خودم
یکی از آنها
باشم. یکی
باید بیاید و
به این
مغرورها
بگوید که «اگر
درد داری داد
بزن». داد زدن
نشانهی ضعف
نیست، نشانهی
درد است.
کسانی هم که
داد نمیزنند
همیشه برای
مراعات حال
اطرافیان
نیست که این
کار را نمیکنند،
بلکه برای
غرورشان است.
میخواهند
بگویند که من
قوی هستم.
همین که میخواهی
تظاهر به چیزی
کنی خود
بزرگترین ضعف
است. خودت باش.
داد بزن.
«فرهاد» این
فیلم، در حالی
که مجروح است،
چشمانش بسته
است، و به شدت
درد دارد و
داد نمیزند؛
عاشق پرستاری
میشود که
برای تسکین
دردش شبها
زیر گوش او با
صدای آرام
قرآن میخواند.
او در حالی که
چشمانش بسته
است و جز صدای
این پرستار
هیچ شناخت
دیگری از او
ندارد، از وی
خواستگاری میکند.
جدای از بحثهای
نمادینی که در
این مورد میتوان
راه انداخت،
این به ظاهر
عقل من میگوید،
این جور عاشق
شدنها عاقبت
خوبی ندارند و
در دنیای
واقعیت فاجعهآفرینند.
به قول یک ضربالمثل
«تنها به خاطر
یک چال کوچک
در لپّ او، با
کلّ او ازدواج
نکن». اگر
چشمانت را باز
کردی و دیدی که
کارگردان ازل نقش
صاحب آن صدا را
به لیلا حاتمی
نداده بود چی؟
هدفم از این
حرفها این
است که اول از
همه به خودم
حالی کنم که فیلم،
فیلم است؛
واقعیت،
واقعیت. آخر
من خیلی وقتها
این دو را با
هم مخلوط میکنم
و اشتباه میگیرم.
ابدا منظورم
این نیست که «شیدا»،
فیلم بدی است
یا داستان بدی
دارد. دقیقا
برعکس. ۹ سالی
است که از
ساخت این فیلم
میگذرد و من
بارها دیدمش.
با تمام
ایرادهایی که
این به ظاهر
عقل من از اجزای
داستان فیلم
میگیرد؛ باز
هم این عاشقانهی
آرام به نرمی
بر این به
ظاهر قلب من
مینشیند و
آرامم میکند.
نوشته شده توسط سینا
در تاریخ
9/05/2008
برچسبها: Personal, Sheida the movie